زیبایی شکفتنِ گل
آفتاب را
از خوابِ صبحگاهی بیدار میکند
ابری فراز رودخانه
به اندوهِ سایه
میاندیشد
و کوچهباغِ دهکده
با خشخش مداوم برگی
ـ که باد را به سمتِ درختانِ سبز میرانَد ـ
آشفته میشود.
خوابِ هزارساله دگر کافیست
از کورهراه میگذرم
و بر بلندترین قلّۀ جهان تنها میمانم
تا رقصِ نور را
در آبهای دور
تماشا کنم.
11 خرداد 1375. کلاچای

از دامنه که گذشتیم
مردی از دوردست میآمد
و چوبدستش را در هوا میچرخانْد.
نامش را نپرسیدیم
تنها سلام کردیم
و او بیآنکه جوابِ سلامِ ما را بدهد
گفت:
با خیالِ راحت به راهتان ادامه دهید
پشتِ تپّهها صبح شده است.
11 تیر 1377. تهران

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.