به  سایت انتشارات شب چله خوش آمدید.
نشر شب چله نشر شب چله
ورود / عضویت
ورودایجاد یک حساب کاربری

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
لیست علاقه مندی ها
0 آیتم / ریال0
منو
نشر شب چله
0 آیتم / ریال0
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
ثبت اثر
پیشنهادات
برای بزرگنمایی کلیک کنید
خانهداستان مرد تب دار میرهادی کریمی
محصول قبلی
هار شده بودم جعفر محمدی‌واجارگاهی
هار شده بودم جعفر محمدی‌واجارگاهی ریال3.500.000
بازگشت به محصولات
محصول بعدی
تصویرهای بامدادی   کاظم سادات اشکوری
تصویرهای بامدادی کاظم سادات اشکوری ریال800.000

مرد تب دار میرهادی کریمی

ریال2.200.000

مقایسه
افزودن به علاقه مندی
شناسه محصول: چاپ1404 سایز کتاب: رقعی صفحات:100 کاغذ:بالک تیراژ:250 Category: داستان Tag: مرد تب دار (داستان کوتاه) میرهادی کریمی انتشارات شب چله
اشتراک گذاری
  • توضیحات
  • نظرات (0)
  • Shipping & Delivery
توضیحات

 

فقر

 

هر جا دانایی کم باشد، فقر زیاد است؛ فقر ایجاد فاصله می‏ کند.

بعضی آدم‌ها حریص ‏اند، خاک باید چشم و دلشان را سیر کند. چون فقط برای پول زندگی می‌کنند و دیگر هیچ.

بعضی‏ هام، برای گذشتن از این لحظه‌های تلخ و بی‏امانِ فقر و نداری، چون سرب مذاب، مدام بر فرق‏شان می‌کوبند و به افیون پناه می‌برند.

اتاق زیر شیروانی، که تقریباً همه جایش، رخت آویزان است، مخروبه‌ای بیش نیست. نه در اجاق آتشی‏ ست، و نه روی میز خوراکی‏ای، همه چیز زشت و غم انگیز است. منظره‌ای به تمام معنا از فقر و فلاکت.

فقر و فلاکت، لباس پاره پوره و دگمه‌های همیشه شل و آویزان در زیر خود پنهان کرده، چنان‏که گویی ما از مرده‌ها، مرده‌تریم. روزهامون در برزخ ابهام، غوطه‏ ور است. و تعفن مرگ، تحمل‏ناپذیر است و همه جا به مشام می‌رسد. هیچ تنابنده‏ای در خیابان‌ها دیده نمی‌شود.

وقتی آدم پول نداشته باشد، تهیه‌ی چیزهایی که می‌خواهد آسان نیست. درست است که فقیریم و پولدار نیستیم، ولی سعی می‌کنیم دستمان پیش کسی دراز نباشد. شما فکر می‌کنید پدرم اشتباه می‌کرده است که زندگی را آن‏قدر سخت می‌گرفته؟ نه، همین فقر و غصه‌ها بود که مریض ‏اش کرد.

پس هر کس ثروتمند است حتماً شیاد بوده، باید نسبت به او بدگمان بود. بی‏عدالتی و بدبختی، همیشه در دنیا هست. مثل ورزای سیاه به آدم زل می‌زند. آنچه که باید رویش پافشاری کرد، گرفتن حق فقیر است.

فکر نمی‌کنم هیچ عشقی به ارزش عشق تنگدستان باشد.

گرسنه‌ها، از سیرها می‌رنجند، و آنهایی هم که سیرند، از گرسنه‌ها…

گرسنگی، آدم را خل و دیوانه می‌کند. وحشی می‌کند. گرسنگی، شوخی بردار نیست. آدم گرسنه، هم بددهنی می‌کند، هم می‌دزدد، و هم کارهای بدتر از این‏ها انجام می‌دهد.

تحمل فقر در سرزمینی فقیر، آسان‌تر است. خانواده‌های آفریقایی، هر چقدر که فقیر باشند، هرگز کسی را، از جمع خود طرد نمی‌کنند.

بدترین نتیجه‌ی فقر و شرارت این است که آدم را مجبور به کارهایی می‌کند که دلشان نمی‌خواهد.

یکی می‌گفت: ” هیچ چیز توی زندگی نداشتم، الا یک جو شرف، که حالا حتی آن را هم ندارم. فکر می‌کنم که خیلی ارزان فروختم اش. ”

نمی‌توانست از کابوس خاطره‌اش خلاص شود. اتاق به تملک عنکبوت‌ها و موش‌ها در آمده بود.

در چهره‌ی پدر، واماندگی موج می‌زد. زیر چشم‌های او، به شدت گود رفته بود.

اما حالا خیلی‌ها هستند که می‌گویند: همه چیز که پول نیست، از گرسنگی کسی نمرده، با یک قرص نان می‌توان چند روزی هم زندگی کرد. ولی هدف از زندگی کردن، چیز دیگری‏ ست.

آری، به قول سعدی که می‌گفت: ” خوردن از بهر زیستن است، نه زیستن از بهر خوردن. می‌خوریم تا اندازه‌ای که از گرسنگی نمیریم، وگرنه هدف از زندگی کردن، چیز دیگری‏ ست . …

آدم فقیر، حق انتخاب ندارد، بلکه مجبور است کار کند تا دخل و خرجش به هم برسد. حالا که برای رنج بردن و دوست داشتن و امید ورزیدن آفریده شده است، پس امید می‌ورزد و دوست دارد و رنج می‌برد. و جز یک عشق ندارد، و آن هم عشق به خداست.

می‏گن: خوشا به حال کسانی که در راه نیکی آزار می‌بینند. زیرا پادشاهی آسمان از ایشان است.

خوشا به حال پاک‏ دلان، زیرا که ایشان خداوند را خواهند دید. خوشا به حال صلح کنندگان، زیرا ایشان فرزندان خدا خواهند شد.

بله، خوشا به حال فروتنان، زیرا ایشان هم روزی مالک جهان خواهند شد.

سرزمین ظلمات و زندگی یکنواخت، که تا حد مرگ، کسالت ‏آور است همان کابوس آدمی ست.

به یاد آورد، پدرش را که هر روز، دو – سه مرتبه کتک ‏اش می‌زد، دیگه گوشت به ماتحت‏اش نمانده بود. از فرط لاغری، تنها پوست و استخوان ‏اش برجا مانده بود.

و حالا هر گاه فقر و محرومیت مردم را می‌بیند، چهره‌اش درهم می‌رود. و خشونتی در خطوط آن نقش می‌بندد.

دیروز در برابر پادشاهان، گردن خم می‌کردند و فروتن بودند . ولی امروز جز برای حق، گردن خم نمی‌کنند. دیگر شهرت و ثروت هم آنها را اغوا نمی‌کند. شهرت و ثروت، دامی برای ابله‌ها و کودن‌هاست.

” نه، شما خسیس و گداصفت نیستید، از خرج کردن زیاد، بدتان می‌آید، قناعت هم چیز بدی نیست ”

آن وقت‌ها، یکی می‌گفت: ” باید زنی بگیرم که کوچک باشد، ضعیف باشد، کم غذا بخورد، ناراحتی معده داشته باشد، تا راحت‌تر بتوانم زندگی کنم. ”

او در اثر یک دوره‌ی کوتاه آنفولانزا، آنقدر لاغر شده بود که لباس‌هایش به تن‏اش زار می‌زد.

خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند. زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است. و یا خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه‌ی مطلق ‏اند، زیرا ایشان سیر خواهند شد.

در فقر و ساده زیستن، یک نوع لذت آسمانی و روحانی وجود دارد، که ثروتمندان هرگز آن را درک نمی‌کنند.

معده‌ام قار و قور می‌کرد. ماهیچه‌های شکم‏ام را محکم فشار می‌دادم، تا جلوی صدای معده‌ام را بگیرم. همه جا آنقدر ساکت بود، که صدای قار و قور معده‏ ام به راحتی شنیده می‏شد. گاهی دندان‏هایم را، روی هم فشار  می‌دادم، و به قار و قور و دل پیچیده‌ی معده‌ام اعتنایی نمی‌کردم. آخر از این می‌ترسیدم که قار و قور معده، ما رو لو بدهد. …

می گن، زنبور عسل همیشه زنبور عسل است، اما انسان همیشه آن چیزی نیست که لحظه‌ی پیش بوده، به قول کامو که می‏گه: ” اگر کسی نان شما را بگیرد. با همین کار آزادی شما را هم گرفته است؛ و اگر کسی آزادی شما را برباید، مطمئن باشید که نان شما در معرض تهدید است ”

هیچ وقت فکر نمی‌کردم فقر را، این قدر از نزدیک لمس کنم، آنقدر نزدیک که صدای خورد شدن استخوان‌ها را، در زیر پاهایش می‌شنیدم. فقری کشنده‌تر از خونه‏ ی پدری، حالا درِ خونه‏ی خودم را زده بود، و دارد وادارم می‌کند برخیزم…

می‏گن: انسان نور خدایی را، در ویرانی‌ها می‌یابد. او احساس می‌کند در برابر هول انگیزترین فلاکتی قرار دارد که تاکنون در عمر خود ندیده است. فلاکت، معلولی یا افلیجی‏ ست که همه ترکش کرده‌اند.

آدم وقتی پیر می‌شود، هولناک‌ترین چیزها، برایش این است که کسی به حرف‌هایش گوش نمی‌دهد. به سکوت و تنهایی محکومش می‌کنند. در واقع به او هشدار می‌دهند که بزودی می‌میرد. پیرمردی که خواهد مرد فایده‌ای ندارد…

طرف، به علت ناراحتی کبدی، از حال تهوع شدید رنج می‌برد. جلوی چشم همه، با سر و صدا توی سطل زباله، استفراغ می‌کند. او احساس می‌کند در برابر هول ‏انگیزترین فلاکتی قرار دارد که اکنون، در عمر خود دیده است. بله، هول ‏انگیزترین فلاکت! و آن هم این که، کاش زودتر می‌مرد و بچه‌هایش را در عذاب نمی‌انداخت…

 

 

 

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مرد تب دار میرهادی کریمی” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Shipping & Delivery

محصولات مرتبط

مقایسه
بستن

ماهی‌های پشت پنجره فریبا آقاپور

نمایشنامه, داستان
ریال1.500.000
  صحنه دوم   مرد عاشق روی چهارپایه نشسته و چشم به افق دوخته است. شب است و موسیقی حزینی
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

روایت شناسی سه سطحی ژرار ژنت بررسی و تطبیق دو رمان «رویای تبت» و «من او را دوست می‌داشتم» زهره غلامی نویسنده و پژوهشگر حوزه تئاتر، رسانه و ادبیات داستانی

داستان, نقد و بررسی ادبی
ریال1.500.000
پیشگفتار زندگي بشر از ابتدا تا امروز همواره دارای یک منطق داستاني  بوده است. هر داستاني بر اساس توالي رویدادها
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

مخصوص : نمایشنامه کمدی/ محمدرضا یار.

نمایشنامه, داستان
ریال1.000.000
  یکم کیومرث در حال نوشتن روی زمین دراز کشیده است. فضا خالی‏ست. به‌جز یک تخت خواب دونفره که ملحفه‌اش
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

تصمیم‌های ناگهانی / لادن اسکندری

داستان, رمان
ریال2.000.000
چند تک‌مضراب بر رمان «تصمیم‌های ناگهانی» لادن اسکندری   بر اساس مفروضات و روش‌شناسی، این رمان را باید از منظر
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

من بی‏ وفا نیستم/ میرهادی کریمی

داستان
ریال2.000.000
  دیگر چیزی نگو مادر   کسی را که دوست داشتم ولی جرأت نمی‌کردم به او بگویم، پدرم گفته بود؛
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

کتاب روانشناسی /افرای افراشته، زغال‌های شکسته / کیانا حسنی

داستان
ریال2.000.000
  افرای افراشته و زغال‌های شکسته در اولین لحظه شما را با اثری روبه رو می‌سازد نامتعارف اما خاص، متنی
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

عقل پنهان محمدرضا خلج

داستان, عمومی
ریال7.500.000
فکر چه بودی اگر چنین نبودی؟… آرامش همیشه زیباست… بشری که وحشت را نمی‌شناسد هنوز اصلاً نفهمیده که کیست و
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

جایزه و چند نمایشنامه‌ دیگر /فیض شریفی

نمایشنامه, داستان
ریال2.000.000
جایزه شخصیت‌ها: پرده‌ی نخست: آلبرت: مردی 57 ساله، نمایشنامه‌نویس و شاعر و همسر سابق آنا آنا: زنی 43 ساله، نویسنده
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
post-office

ارسال پستی

به تمام نقاط کشور

help

پشتیبانی 24 ساعته

به غیر از ایام تعطیل رسمی

پرداخت ایمن

از طریق درگاهای بانکی

rocket

سرعت بالا

در انجام کارهای سافارشات

انتشارات شب چله ناشر تخصصی ادبیات کشور

Untitled-1
  • درباره انتشارات
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • کیفیت محصولات
    • ثبت آسان
    • سوالات متداول
  • دسترسی سریع
    • کتاب های عاشقانه
    • کتاب های داستانی
    • کتاب های آموزشی
    • کتاب های رسمی
    • کتاب های تاریخی
    • کتاب های دینی
  • خدمات مشتریان
    • ثبت اثر کتاب
    • مراحل ثبت کتاب
    • هزینه ثبت اثر
    • پیگیری سفارشات
    • تیکت های من
    • ارسال تیکت
  • راهنمای خرید
    • شیوه های پرداخت
    • نحوه ثبت سفارش
    • رویه ارسال سفارش
    • امکان پرداخت در محل
    • تحویل اکسپرس
    • تخفیفات ویژه سایت

حقوق مادی و معنوی این سایت برای انتشارات شب چله محفوظ می باشد.

تی اف نت پلاس

  • منو
  • دسته بندی ها
منوی دسته بندی های خود را در تنظیمات پوسته -> سربرگ -> منو -> منو موبایل (دسته ها) تعیین کنید
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • لیست علاقه مندی ها
  • ورود / عضویت
سبد خرید
بستن