به  سایت انتشارات شب چله خوش آمدید.
نشر شب چله نشر شب چله
ورود / عضویت
ورودایجاد یک حساب کاربری

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
لیست علاقه مندی ها
0 آیتم / ریال0
منو
نشر شب چله
0 آیتم / ریال0
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
ثبت اثر
پیشنهادات
برای بزرگنمایی کلیک کنید
خانهعمومینمایشنامه مخصوص : نمایشنامه کمدی/ محمدرضا یار.
محصول قبلی
روخان / معصومه برنجکار
روخان / معصومه برنجکار ریال1.500.000
بازگشت به محصولات
محصول بعدی
تغییر/ محمدرضا یار
تغییر/ محمدرضا یار ریال1.500.000

مخصوص : نمایشنامه کمدی/ محمدرضا یار.

ریال1.000.000

مقایسه
افزودن به علاقه مندی
شناسه محصول: نمایشنامه مخصوص/کمدی/ سایز رقعی/52صفحه کاغذبالک/ چاپ1402 Categories: داستان, نمایشنامه Tag: نمایشنامه مخصوص : نمایشنامه کمدی/ محمدرضا یار.
اشتراک گذاری
  • توضیحات
  • نظرات (0)
  • Shipping & Delivery
توضیحات

 

یکم

کیومرث در حال نوشتن روی زمین دراز کشیده است. فضا خالی‏ست. به‌جز یک تخت خواب دونفره که ملحفه‌اش مقداری تمیزست. در هر فصلی از سال.
کیومرث مشغول نوشتن‏ ست و هنگامی‌که در حالت درازکش روی شکم در نوشتن عمیق می‌شود به طرز احمقانه‌ای پاهایش را در هوا تکان می‌دهد. سکوت کامل. برخاسته و لبه‌ی تخت می‌نشیند. در عمق نوشتن متوجه‏ ی تکان تخت می‌شود. مکث. به تکان تخت می‌اندیشد. خودش را بالا و پایین می‌کند تا یک‌بار دیگر تخت تکان بخورد. مکث. به این کار می‌اندیشد. دو سه بار این کار را انجام می‌دهد. مکث. عمیقاً به این کار می‌اندیشد. خوشش آمده و چهره‌ی عبوس و جدی‌اش تغییر می‌کند.

کیومرث:  (رو به تماشاچی) چه حالی میده! (شروع می‌کند مدام و به‌سرعت خود را لبه‌ی تخت پایین و بالا می‌کند و همزمان خنده‌های احمقانه‌ای از سر کیف تحویل مخاطب می‌دهد) حال میده! نه والا! بیاید امتحان کنید! حال میده! (ناگهان از این کار دست کشیده و برمی‌گردد به نوشتن عمیق خود. مقداری دیگر در سکوت می‌گذرد. دوباره روی تخت تکان می‌خورد. همان بازی را تکرار می‌کند) خیلی حال میده. بخدا! نه جدی می گم. (مکث. سکوت. رو به مخاطب) باور نمی‏ کنین؟! (دوباره همان بازی را تکرار می‌کند) خب نکنین! من که دارم حال می‌کنم. ببینید اصولاً وقتی نوشتنت نمیاد اگه به‌زور بخوای بیاد مطمئناً گوه زده میشه به داستانت. حالا تو آنقدر باید بالا و پایین کنی، بالا پایین کنی تا بیاد.

(مکث. سکوتی کوتاه. به چیزی می‌اندیشد. با فریاد) اومد! اومد! آقا اومد! چیه؟ به خدا اومد! باور نمی‏کنین؟ گفتم که باید آنقدر داستان تون رو بالا و پایین کنید که بیاد.

(به برگه‌هایش اشاره می‌کند) بیا! بفرما! اومد! الان میارمش بیرون نشونتون میدم. چه داستانی شده آقا! خب! بذارید براتون بخونم. (می‌نشیند لبه‌ی تخت که شروع کند به خواندن. دوباره متوجه ی بالا و پایین شدن لبه‌ی تخت می‌شود. مکث می‌کند. لبخند شیطنت‌آمیزی تحویل مخاطب می‌دهد و دوباره خود را با تخت بالا و پایین می‌کند) دیدین؟! (همان بازی را به‌طور مداوم انجام می‌دهد) نمی ‏دونین چه حالی میده که. جاتون خالی! بذارید حالا که اومده بهتون نشون بدم چی اومده. یه چیزی اومده که نگم براتون. نوشتم که: «زنی از در وارد می‌شود و بالای تخت می‌ایستد و درحالی‌که به شوهرش که در خواب نازست زل زده اسلحه‌ای را از کیف قرمز دستی‌اش درمی‌آورد و مستقیم به مغز شوهرش شلیک می‌کند.» دیدین؟! دیدین چی اومده بود لامذهب؟! (هنوز دارد خودش را با تخت بالا و پایین می‌کند) خوب نبود؟ نه؟ (مکث. مرموزانه رو به مخاطب زل زده است) نه خیلی هم خوب بود! مطمئنم شما نفهمیدینش. بذارین دوباره براتون بخونم:

«زنی از در وارد می‌شـود و بالای تختخواب‏ می…»(مکث. سکوت. به تخت نگاه می‌کند. به مخاطب بعد دوباره به تخت. چیزی یادش آمده) آهان بالا پایین کردنش کمه.

(شروع می‌کند به بالا پایین کردن خودش و تخت و از ابتدا می‌خواند)

«زنی از در وارد می‌شود و بالای تخت خواب می‌ایستد و درحالی‌که به شوهرش که در خواب ناز است زل زده اسلحه‌ای از کیف قرمز دستی‌اش درمی‌آورد و مستقیم به مغز شوهرش شلیک می‌کند.»

(مکث. سکوت. آهی عمیق می‌کشد.)

خب دیگه خسته شدم میرم بخوابم. شما حالشو ببرین. شب بخیر.

(به‌سرعت می‌خـوابد و ملحفه را روی خودش می‌کشد درحالی‌که پاهایش رو به مخاطب از ملحفه بیرون است. پس از کمی سکوت. هاله وارد اتاق شده. خشمگین است. کنار تخت می‌ایستد. اسلحه‌ای از کیف قرمز دستی‌اش درآورده و رو به مغز کیومرث که خوابیده نشانه می‌رود.)

هاله:                     (با جیغی گوش‌خراش) کیومرث!

کیومرث:                 (از خواب می‌پرد و همزمان) هااان!

هاله:                     خیلی الاغی! الاغ (با ناله و گریه)

کیومرث:            (هـنوز منگ خـواب است و اسـلحه را ندیده.) می‏دونم هاله ممنون   که یادآوری کردی بهم. (می‌خواهد دوباره بخوابد)

هاله:                          کیومرث!(دوباره جیغی گوش‌خراش!)

کیومرث:                   (دوباره برمی‌خیزدبدون آنکه نگاه کند. منگ‏خواب.) هان.چیه؟ دیگه چیه؟

هاله:                         خیلی خیلی خیلی الاغی!

کیومرث:                 (با فریاد) خب اینو که یه بار گفتی! (ناگهان آرام شده و گیج  خـواب) ولی به‌هـرحال ممنون که یـادآوری کـردی.                      (مـی‌رود کــه  بی‌هوش شود  خواب)

هاله :                      (اسـلحه را پایـین آورده و کنار تخت زانـو می‌زند. بچه‌گانـه و  بـا تمام) کیوم!  کیوم!  کیوم!  کیوم!  کیووووووم.

کیومرث:              (کاملاً سـرحال و عصبی می‌نـشیند و به او زل می‌زنـد بــا خشم  و فریاد و کشیده کشـیده) هان! چیه؟ می‏خــوای بگـی خیلی خیلی  خیلی الاغم اره؟ بــاشه خـودم مـی‏ دونـم! ولی خیلی خیلی خیلی  لطف کردی که از خـواب بیدارم کردی تا بهم یادآوری کن که خیلی خیلی خیلی الاغم. (ناگهان آرام می‌شود) امر دیگه ‏ای نداری عزیز دلم؟!

هاله:                         چرا دارم.
(می‌ایستد و اسلحه را رو به مغز کیومرث نشانه می‌رود. جدی وبی‌احساس)

کیومرث:                    چکار می‌کنی عشقم؟!
هاله:                           دارم می‌کشمت.

کیومرث:                   واقعاً؟!

هاله:                        بله.

کیومرث:                     شوخیه احمقانه‌ایه هاله!

هاله:                           شوخی‏ نیست.
کیومرث:                     واقعاً؟!
هاله:                            بله!
کیومرث:                     چه جالب. باشه. دستت درد نکنه. (و هـاله شلیک می‌کند به  مغز کیومرث و او در جا می‌میرد)
هاله:                        (مکث. سکوت طآولانی. می‌رود. بیـن راه می‌ایـستد و رو به جنازه‌ی   کیومرث می‌کند) الاغ! (می‌رود. کمی سکوت.                                               کیومرث برخاسته  و رو به مخاطب)
کیومرث:                    این اولین باری بود که هاله منو کشت. حال کردین نه؟! ایول!  (دوباره شروع می‌کند به بالا و پایین کردن خودش روی تخت                                     خواب) خیلی حال میده. باور نمی‏ کنین؟! امتحان کنین.

 

 

 

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مخصوص : نمایشنامه کمدی/ محمدرضا یار.” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Shipping & Delivery

محصولات مرتبط

مقایسه
بستن

مجموعه نمایشنامه نیلوفرهای آبی( چاپ دوم) نویسنده: زهره غلامی

نمایشنامه, داستان
ریال1.500.000
پیشگفتار: نگارش نمایشنامه، روحیه‌ی تحلیل و اعتراض می‌طلبد. تحلیل از مجموعه شرایط ناهنجاری که آدمی ‏هر روز بدان گرفتار است
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

خودکشی-ادبی-میرهادی-کریمی

داستان
ریال1.500.000
  شیطان و نویسنده   دو- سه روزی بود که مغزِ آقای نویسنده ‏تاب برداشته بود و سخت هم ناراحتش
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

رمان تابلو / امین شاهرخیان

داستان, رمان
ریال1.000.000
آن شب دوباره آمد. روی تختم خوابیده بودم که صدایی شنیدم. لولاهای در قیژقیژ می‌کردند. شبح سیاهِ چاق از میان
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

نمایشنامه آناکارنینا و چند نمایشنامه دیگر/ فیض شریفی

نمایشنامه, داستان
ریال1.000.000
پرده‌ی اول: آلکسی: آنا! باید به تو هشدار بدهم . آنا: هشدار بدهی؟ برای چی هشدار بدهی؟ آلکسی (با لحن
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

جایزه و چند نمایشنامه‌ دیگر /فیض شریفی

نمایشنامه, داستان
ریال2.000.000
جایزه شخصیت‌ها: پرده‌ی نخست: آلبرت: مردی 57 ساله، نمایشنامه‌نویس و شاعر و همسر سابق آنا آنا: زنی 43 ساله، نویسنده
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

نوببا- داستانهای کوتاه- نویسنده: اعظم ستوده نیا

داستان
ریال2.000.000
ماه هنوز در آسمان بود   وقتی چهارشنبه‌شب او را به انفرادی بردند یقین پیدا کرد که به آخرین ساعات
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

عقل پنهان محمدرضا خلج

داستان, عمومی
ریال7.500.000
فکر چه بودی اگر چنین نبودی؟… آرامش همیشه زیباست… بشری که وحشت را نمی‌شناسد هنوز اصلاً نفهمیده که کیست و
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

خاطراتِ خاطره / خاطره حسن‌زاده داودی

داستان, رمان
ریال700.000
بریم به ۲۱ سال قبل یعنی زمانی که من ۵ سالم بود یهو بهم خبر دادن که دارم خواهر می‏شم،
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
post-office

ارسال پستی

به تمام نقاط کشور

help

پشتیبانی 24 ساعته

به غیر از ایام تعطیل رسمی

پرداخت ایمن

از طریق درگاهای بانکی

rocket

سرعت بالا

در انجام کارهای سافارشات

انتشارات شب چله ناشر تخصصی ادبیات کشور

Untitled-1
  • درباره انتشارات
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • کیفیت محصولات
    • ثبت آسان
    • سوالات متداول
  • دسترسی سریع
    • کتاب های عاشقانه
    • کتاب های داستانی
    • کتاب های آموزشی
    • کتاب های رسمی
    • کتاب های تاریخی
    • کتاب های دینی
  • خدمات مشتریان
    • ثبت اثر کتاب
    • مراحل ثبت کتاب
    • هزینه ثبت اثر
    • پیگیری سفارشات
    • تیکت های من
    • ارسال تیکت
  • راهنمای خرید
    • شیوه های پرداخت
    • نحوه ثبت سفارش
    • رویه ارسال سفارش
    • امکان پرداخت در محل
    • تحویل اکسپرس
    • تخفیفات ویژه سایت

حقوق مادی و معنوی این سایت برای انتشارات شب چله محفوظ می باشد.

تی اف نت پلاس

  • منو
  • دسته بندی ها
منوی دسته بندی های خود را در تنظیمات پوسته -> سربرگ -> منو -> منو موبایل (دسته ها) تعیین کنید
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • لیست علاقه مندی ها
  • ورود / عضویت
سبد خرید
بستن