به  سایت انتشارات شب چله خوش آمدید.
نشر شب چله نشر شب چله
ورود / عضویت
ورودایجاد یک حساب کاربری

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
لیست علاقه مندی ها
0 آیتم / ریال0
منو
نشر شب چله
0 آیتم / ریال0
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
ثبت اثر
پیشنهادات
برای بزرگنمایی کلیک کنید
خانهعمومینمایشنامه ماهی‌های پشت پنجره فریبا آقاپور
محصول قبلی
مساحت عشق محسن ذبیح پور چاپ چهارم
مساحت عشق محسن ذبیح پور چاپ چهارم ریال400.000
بازگشت به محصولات
محصول بعدی
بلیط بی‏‌برگشت سیدمهدی نژادهاشمی.
بلیط بی‏‌برگشت سیدمهدی نژادهاشمی. ریال1.500.000

ماهی‌های پشت پنجره فریبا آقاپور

ریال1.500.000

مقایسه
افزودن به علاقه مندی
شناسه محصول: چاپ1404 سایز رقعی 78 صفحه شمارگان200 کاغذ بالک Categories: داستان, نمایشنامه Tag: نمایشنامه ماهی‌های پشت پنجره فریبا آقاپور نشر شب چله
اشتراک گذاری
  • توضیحات
  • نظرات (0)
  • Shipping & Delivery
توضیحات

 

صحنه دوم

 

مرد عاشق روی چهارپایه نشسته و چشم به افق دوخته است. شب است و موسیقی حزینی با صدای برخورد امواج دریا به ساحل آمیخته.

 

مرد عاشق:

سه شبه اینجا نشستم پری جون. چشمامو اصلاً نبستم پری جون. که یه وقت بیای و اینجا بشینی، عاشق بیتابتو خواب ببینی. نکنه یه وقتی خوابم ببره؟ ندونم تو لحظه‌ها چی می‏گذره؟ غافل از دریای اون نگات بشم. آخه من عاشقتم فدات بشم. نازنینم بگو از چی رنجیدی؟ غیر عشق توی چشام چیزی دیدی؟ بی‏وفا زیاد دیدم تو آدما، نشنیدم بی وفائی از پریا. نکنه یه وقت  دیدی رنگ ریا، ته این نی نی چشمای سیاه؟ نه گناه منه که حال منه. گفته‌اند که قرعه فال منه. آسمون تاب تحمل نیاورد. خدااین امانتو به ما سپرد. حالا این دیوونگی از همونه. هر کسی که عاشقه خوب می‏دونه. نگو که پری و آدم نمی‏شه. من می‏گم می‏شه عزیز، خوبم می‏شه. گفتی عاشقت شدم شک نکنم. به جز عشقت تو سینه‌ام حک نکنم. نگفتم خدا که ما رو آفرید، روز هفتم نفسش به ما دمید؟ گمونم خدا هم اون شش روزه رو، سبک و سنگین می‌کرد این کارشو. این‏ها حرفهای دلم نیست، چی می‏گم؟ نکنه دارم که دیوونه می‏شم؟ یعنی من عاشق تو نیستم پری؟ سراسر کفرم و شکَم ای پری؟

 

 

با روشن شدن صحنه پری دریایی، نور صحنه مرد عاشق خاموش می‌شود. پری دریایی را می‌بینیم که بی‏رمق افتاده است.

 

 

پری دریایی:

 

طعم تشنگی اینه؟ بزار تشنه‌تر بشم خدا جونم. شوری دریا نمی‏ذاشت بدونم، تشنگی هم شیرینه مهربونم. بفرست عاشقمو تا بدونه واسه دیدار دریا شد یک بهونه. آسمون اینجا ابرم نداره. عوضش ستاره کم نمیاره. یه روزی تو هم میای خوب می‏دونم. همیشه منتظر تو می‏مونم.

 

 

                     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “ماهی‌های پشت پنجره فریبا آقاپور” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Shipping & Delivery

محصولات مرتبط

مقایسه
بستن

روایت شناسی سه سطحی ژرار ژنت بررسی و تطبیق دو رمان «رویای تبت» و «من او را دوست می‌داشتم» زهره غلامی نویسنده و پژوهشگر حوزه تئاتر، رسانه و ادبیات داستانی

داستان, نقد و بررسی ادبی
ریال1.500.000
پیشگفتار زندگي بشر از ابتدا تا امروز همواره دارای یک منطق داستاني  بوده است. هر داستاني بر اساس توالي رویدادها
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

جایزه و چند نمایشنامه‌ دیگر /فیض شریفی

نمایشنامه, داستان
ریال2.000.000
جایزه شخصیت‌ها: پرده‌ی نخست: آلبرت: مردی 57 ساله، نمایشنامه‌نویس و شاعر و همسر سابق آنا آنا: زنی 43 ساله، نویسنده
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

نمایشنامه آناکارنینا و چند نمایشنامه دیگر/ فیض شریفی

نمایشنامه, داستان
ریال1.000.000
پرده‌ی اول: آلکسی: آنا! باید به تو هشدار بدهم . آنا: هشدار بدهی؟ برای چی هشدار بدهی؟ آلکسی (با لحن
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

من بی‏ وفا نیستم/ میرهادی کریمی

داستان
ریال2.000.000
  دیگر چیزی نگو مادر   کسی را که دوست داشتم ولی جرأت نمی‌کردم به او بگویم، پدرم گفته بود؛
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

کتاب روانشناسی /افرای افراشته، زغال‌های شکسته / کیانا حسنی

داستان
ریال2.000.000
  افرای افراشته و زغال‌های شکسته در اولین لحظه شما را با اثری روبه رو می‌سازد نامتعارف اما خاص، متنی
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

روخان / معصومه برنجکار

داستان
ریال1.500.000
  اصلاً نفهمیدم چگونه وقت رفتن رسید! حتی موهای دانه‌دانه سفیدم نمی‌گفت که روی سروصورتِ هنوز جوانم درآمده بود. مثل
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

پنج ‏و سی ‏وسه دقیقه/ پیمان یوسف‏خواه رودسری

داستان
ریال1.000.000
یک صبح پائیزی، در هوایی شدیداً مرطوب، لایه شفافِ قطرات شبنم از تیغه‌های علف و کاشی‌های سقف آویزان بود. برگ‌های درخت چتری آفتابی شروع کرده بودند به زرد شدن؛ زنگ آهنی زنگ‌زده آویخته از شاخه‌ای نیز غرق در ژاله بود. رهبر گروه تولید که کتی لایه‏دار از شانه‌هایش آویزان بود، با نان تخت ذرت در یکدست و تره ‌فرنگی پوست‌ کلفت در دست دیگرش، آهسته ‌آهسته به‌ طرف زنگ راه افتاد. وقتی‌که به زنگ رسید، دستانش خالی بود، اما گونه‌ها پف‌کرده مثل موش صحرایی که آذوقه پائیزی را دوان‌ دوان می‌برد. او یک‌دفعه دسته را به سمت زنگ کشید که محکم دنگ دنگ دنگ زنگ خورد. مردم پیر و جوان به کوچه‌ها سرازیر شدند و در زیر زنگ جمع شدند، با چشمانی ثابت بر رهبر گروه، مانند اجتماع عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی. او به ‌سختی آبِ دهان را قورت داد و دهانِ با ته‌ ریش مدورش را با آستین‏اش پاک کرد. تمام چشم‌ها آن دهان را که باز شد مشاهده کردند – که سیلابی دشنام از آن بیرون ریخت: من خدمت اون آدمای احمق "کمون" که یه روز دو تا سنگ‌ کار و یه روز دیگه دو تا نجار ما رو می‏برن می‏رسم. او به سمت یک جوان بلند قد و چهارشانه چرخید. به او گفت: اوستا، اونا دارن نیروی کار ما رو متلاشی می‏کنن. کمون نقشه داره که دریچه آب‌بند پشت دهکده رو پهن کنه، هر تیمی باید براشون یه سنگ ‌کار و یه کارگر غیر ماهر بفرسته. این موضوع شامل تو هم می‏شه. سنگ‏کار جوان خوش‌قیافه ابروهای سیاه و دندان‌های سفید داشت، تباینی که به او رفتاری قهرمانی می‌بخشید. تکان ملایم سرش دسته‌ای از موهایش که روی پیشانی‌اش افتاده را به پشت برگرداند. درحالیکه با لکنت صحبت می‌کرد، پرسید چه کسی کارگر غیر ماهر است. رهبر گروه دست‌های خود را جمع کرد، انگار که از خودش به خشکی دفاع می‌کرد و چشمانش را مانند گردونه‌های آتش چرخاند. با صدای گوش‌ خراش گفت: یه زن بیشتر سر در میاره، ولی به اونا برای پنبه‌چینی احتیاج داریم و فرستادن یه مرد ضایع کردن نیروی بدنی یه؛ به اطراف نگاه کرد و نگاهش به دیوار افتاد. پسری ده ساله یا کمی بیشتر در گوشه‌ای ایستاده بود. پابرهنه و تا کمر لخت، فقط شورتی بلند، گل‌وگشاد و سبزِ راه‌ راه تنش بود که به لکه‌های خون خشکیده و سبزی علف آغشته بود. شورت تا زانوانش می‌رسید، بالای نرمه ساقه پا با زخم‌های براق.
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

عقل پنهان محمدرضا خلج

داستان, عمومی
ریال7.500.000
فکر چه بودی اگر چنین نبودی؟… آرامش همیشه زیباست… بشری که وحشت را نمی‌شناسد هنوز اصلاً نفهمیده که کیست و
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
post-office

ارسال پستی

به تمام نقاط کشور

help

پشتیبانی 24 ساعته

به غیر از ایام تعطیل رسمی

پرداخت ایمن

از طریق درگاهای بانکی

rocket

سرعت بالا

در انجام کارهای سافارشات

انتشارات شب چله ناشر تخصصی ادبیات کشور

Untitled-1
  • درباره انتشارات
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • کیفیت محصولات
    • ثبت آسان
    • سوالات متداول
  • دسترسی سریع
    • کتاب های عاشقانه
    • کتاب های داستانی
    • کتاب های آموزشی
    • کتاب های رسمی
    • کتاب های تاریخی
    • کتاب های دینی
  • خدمات مشتریان
    • ثبت اثر کتاب
    • مراحل ثبت کتاب
    • هزینه ثبت اثر
    • پیگیری سفارشات
    • تیکت های من
    • ارسال تیکت
  • راهنمای خرید
    • شیوه های پرداخت
    • نحوه ثبت سفارش
    • رویه ارسال سفارش
    • امکان پرداخت در محل
    • تحویل اکسپرس
    • تخفیفات ویژه سایت

حقوق مادی و معنوی این سایت برای انتشارات شب چله محفوظ می باشد.

تی اف نت پلاس

  • منو
  • دسته بندی ها
منوی دسته بندی های خود را در تنظیمات پوسته -> سربرگ -> منو -> منو موبایل (دسته ها) تعیین کنید
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • لیست علاقه مندی ها
  • ورود / عضویت
سبد خرید
بستن