افرای افراشته و زغالهای شکسته در اولین لحظه شما را با اثری روبه رو میسازد نامتعارف اما خاص، متنی برآمده از ژرفای دل و سخنانی آمیخته با تعبیرهای نو: کنارزدن نور، گفتگو با ترکهای دیوار نمور، هضم حجیم اندوه، تکرار سیکل نامعقول، حرکت آونگ دار، ناقوس کلیسای تاکستان و همدمی با خوابهای وحشتناک و بغل کردن سبزینگی و… و عباراتی که گاه لطیف لطیف میشود همچون عروسک ناظریف، گویا نویسنده مواظب است عروسک ناراحت نشود و آنجا که میگوید خورشید داغ را داغ میپذیرم یاد اصل مهم پذیرش میافتیم که اساسیترین رکن در آرامش ماست.
نویسنده کتاب خانم کیانا حسنی شما را با شروع واقعیت گوییها و رویاپردازیها گویا به خلسهای میبرد که قرار است در آن هیپنوتیزمی رخ دهد هیپنوتیزم دردها و رنجها و آنجا که میگوید آیا این همه درد سزاوار من است یاد جمله معروف داستایفسکی میافتم که: رنجهای بسیار کشیدم اما آیا لیاقت اینهمه رنج را دارم؟

نوشتن، درمانگر است و بهبود دهنده و خاطرات به تصویرکشیده نگارنده کتاب گویا خاطراتیست مشترک برای گروهی از انسانها که در ضمیر ناخودآگاه جمعی حرفها و دردهای مشترکی دارند و حرفهایی که زده نشده، چرا که گفتهاند ارزش انسانبه اندازه حرفهاییست که برای نگفتن دارد…
یاس، محفل، مجهولیت، گزافهگویی، نیاز، قمار، شکستن، مبارزه با خشکی قلم، گریزان، و بالاخره پایان یک خیالبافی گویا کلیدواژههای مقاله افرای افراشته و زغالهای شکستهاند که در آغاز گسسته جلوه میکنند ولی با خواندن کتاب سیر آنها به زیبایی مشخص میشود و اینجا بود که یاد تئوری نظم در بینظمی میافتم آنجا که مفاهیمی نامنظم نظمی ژرف میآفرینند و آنجا دردها در این پیوستار عجیب رنگین میشود و شاید هضمشان آسانتر…
هجده بهار زندگی را مهربانو کیانا حسنی چنان به صورت ایماژیستی به خواننده تقدیم کرده که همراه با آن ریتمی از احساسات با نوسانهای تند وجودت را دربر میگیرد و بعد از آن به گونهای دیگران لحظات را به تماشا خواهی نشست نه بهتر و نه بدتر بلکه متفاوتتر از قبل انگار از دریچهای که تا کنون باز نکرده بودی…
کتاب ایزدبانو کیانا کتابیست که باید آنرا چند بار بخوانی تا ببینی زندگی را میتوان در لایههای دیگری هم جستجو کرد لایههایی تاریک اما روشن، شفاف اما کدر، آشفته ولی آرام و این نگاه پارادوکسیکال به کتاب زیبایی خاصی بخشیده است.
زمانی که دوست عزیزم، شاعر دوست داشتنی آقای جعفر محمدی واجارگاهی از من خواست مقدمهای بر این کتاب بنگارم در ابتدا با کتاب نتوانستم ارتباط برقرار کنم ولی بعد با کتاب دوستی قشنگی پیدا کردم. آنجا که کیانا گفته بود کویر همان جنگل است یک لحظه لرزیدم و یگانگی در جهان را از قاب یک نویسنده دهه هشتادی به تماشا نشستم و آنجا که به نبودن پاییز اشاره میکند و سپس صحبت از ملودی تند زندگی میشود و یکباره کلام میرود سمت سرگرم بیخبری شدن و نگران شکوه نیامده ذهنم سفر کرد سفری که پایانش را نمیدیدم اما مقصد زیبا بود.

اگر همسفر بودن در یک مسیر هیجانی را دوست دارید این کتاب برایتان حس خوبی خواهد داشت که گفتهاند مهمتر از مقصد و مسیر همسفر است.
لهجهی قلب اصطلاحی بود که مرا میخکوب کرد قلبها با ریتمهای مختلف مینوازند و موسیقی زندگی هر فرد در طپشهای او معنا مییابد گاه شاد است و گاه ملال آور اما ته این داستان امید است یا ناامیدی؟
در پایان اینهیپنوتیزم با امید به پایان میرسد پاهای سستی که هنوز میتواند گامبردارد ، لبخندی به آینه لبخندی به زندگی و اینکه * هنوز دیر نیست *
در پایان برای این نویسنده نوآور آرزوی شادی و تندرستی و پیمایش پیوسته در این راه زیبا را دارم امیدوارم قلمشان مانا و زندگیشان پر از رسیدنها باشد . به امید فرداهای بهتر .
حسین علیان
دکتری روانشناسی بالینی و هیپنوتراپ
مدیر مرکز توسعه آموزشهای نوین ایران

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.