چند تکمضراب بر رمان «تصمیمهای ناگهانی» لادن اسکندری
بر اساس مفروضات و روششناسی، این رمان را باید از منظر فمینیسم نقد و بررسی کنیم:
راوی این داستان، زنی به نام مارال است. این زن زیبای مطلقهی محجوب از گرمسار به پایتخت هجرت کرده است و در پانسیونی اتاقی اجاره کرده و در یک شرکت بازرگانی کار میکند.
او تلاش میکند که درس بخواند و فوقلیسانس بگیرد و در شرکت موفق شود تا به مدارج بالا دست یابد و ثروتمند شود و اتاقی برای خود فراهم کند و داد خود را از مهتر و کهتر بستاند و شخصیت مستقل خود را بروز دهد و بر خویشتن خویش حکومت کند.
راوی سخنگو با تلاش به هرچه میخواهد دست مییابد اما نمیتواند همسر مطلوب خود را پیدا کند.
رویدادهای داستان «تصمیم ناگهانی» اگر از منظری فمینیستی برخوانده شود تمثیلی است از نظم سنتی و سلسلهمراتب جنسیتیای که ایدئولوژی مردسالارانه در مقیاسی بزرگ در جامعه برقرار شده است.
شخصیت اصلی داستان، سعی میکند از تسلیمشدن به نقش زنانهای که در این نظام اجتماعی و فرهنگی ازهمگسیخته برای او تجویز میشود تن بزند. او نمیخواهد مثل زنهای سبکسر از مردان زورگو و مستبد سنتی تبعیت کند.
او حتی دوست ندارد مردی او را به نحوی رمانتیک دوست داشته باشد و ماشین سکس و فرزندآوری شود.

موضوع این داستان، رویارویی دو نظم زنانه و مردانه است.
مارال نمایندهی یکی از این دو نظم است و مردان، خواستگاران مارال، به هر روی، نمایندگان جامعهی مردسالارانهاند.
جامعهای که حوادث داستان در آن حادث میشود تمثیلی از زندگی همهی مردان و زنان در خاورمیانه است.
زنان از ایفای نقشهای تعیینکننده در این جامعهی پر آشوب محروماند.
شخصیت اصلی داستان دوست دارد که خود را با یکی از این مردان منطبق کند، اما موفق نمیشود که بهسوی دیو محن ناوک شهابی پرتاب کند.
لادن اسکندری با مهارت و اشراف بسیار، شخصیت اصلی داستان را از ابژهای منفعل در جهان داستان به سوژهای تأثیرگذار در رویدادها مبدل میکند و بدین شیوه، ایماژهای غالب دربارهی زن را در فرهنگ ما دگرگون میکند.
مارال بهجای تمکین در مقابل سیطرهی صدای رجال مهاجم و شهوتران، بیعملی و سکوتی را که از بانوان توقع میرود به اعتراضی رسا برای دفاع از حقوحقوق همجنسان خود تبدیل میکند و رنگ و صبغهای «زنگرا» به رمان «تصمیمهای ناگهانی» میدهد.
مارال، زنی تحصیلکرده و سختکوش است که خود را از رویدادهای پیرامونی منفک نگاه نمیدارد و فعالانه خود را در امور دخیل میکند و میکوشد روند آن را تغییر دهد؛ ولی در نهایت متوجه میشود که دیوارهای سنت محکم است و سنبهی مردان پرزورتر از آن است که بتواند ساطور بر سطرهای سنت بگذارد.
مارال واقعاً نمیتواند در این جامعهی منقبض، چرخ بر هم زند ار غیر مرادش گردد.
او سرانجام برای بار دیگر، هجرت میکند، میخواهد برود آنجا که او را منتظرند. او میرود شاید که کامروا شود.
فیض شریفی

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.