فکر
چه بودی اگر چنین نبودی؟… آرامش همیشه زیباست… بشری که وحشت را نمیشناسد هنوز اصلاً نفهمیده که کیست و عقل خوب میتواند تنبیه اش کند… همانند مرده است آنکه در درون خودش محو شده است… آیا آنکه فقط بهخاطر خودش نقش بازی میکند باید پاداش نیز بخواهد؟… درون بشر مملو از هرجومرج است… موهبت بسیار است؛ اما چیزی مثل تخم کلاغ برای خوردن نیست؛ چون شگون ندارد… و قدیم؛ در غرب طاعون و در شرق قحطی بود… در عمق قارههای تاریک، فقر عین نکبت سیاه ماسیده به دیوارها و تپههای بزرگ زباله برپاست… آیا اینهمه دلهای مالامال از نفرت میتوانند بشریت را ناامید کنند؟… ببین آن دور را که هر چه نزدیکتر میشوی دورتر میشود… بر درگاه تاریخ گذشته بشر، طناب دار هست و تیغ برنده هست و خودسوزی هست… اولاد آدم همه رانده شده، سخت تقلا میکنند…
چرا برخی فکر میکنند درخت باید تکتک میوههایش را نشناسد؟… برخی آدمها به درون خود تبعید شدهاند… ذره بیماری وظیفهاش یک تماس با نفس بود… انتحار یک راه مردن است که برخی انتخابش میکنند… آن حرفها آن کتابها قصه بود. یک اندیشه سرد یک ویروس در دنیا باعث شد خیلیها بمیرند… فکر میکنی چرا میکروب خلق شده است؟ میدانی؟… آیا میخواهی خاک کثیف را متبرک کنی؟… ببین که خودت را اسیر گرفتهای. جبران هم کنی باز در جام عشق زهر مکرر خواهی کرد… بشر همراه شیاطینش تا اینجا بالا آمده است… ترازوی شکسته. کوههای وارونه. قصرهای سوخته. صلیب شکسته… برخی وقتی در آینه مینگرند آیا واقعاً روح از درون آینه نگاهشان خواهد کرد؟… نفرینهای باطل اثر نمیکند… ببین مردهاش را شستند و کودکانش یتیم ماندند… روی شکم نعشهای باد کرده لاشخور گرسنه نشسته بود و چقدر نعش بود… اجساد یکسره بوی تعفن میگیرند تا معلوم باشد… بوی جسد به باد میآمیخت… گیاه؛ تلخی نحس داشت وقتی با آن فال میگرفتند… قیافه رازهای بسیاری را سربهمهر پنهان میکند… خواری و ذلت و پستی برخی آنچنان عمیق است که پس از سالهای بسیار باز نمیشود فراموشش کرد… آن پل که زیر پای مردمان خیلی قدیم شکست راه بسیاری را بر آینده مردم دنیا بست… جملات ریز توی مغز مردمان میلولید… عقل آن مردمان را باد پرورده و طوفان میربود… مگر کوهها به جان خود ایمناند؟… تاریخ کل بشر؛ زبانهای بریده دید. گوشهای قطع شده دید. دستهای بریده و پاهای بریده دید. قرنهای گذشته و بشر پیدرپی و مکرر… قدیمها چنان بر دام میافتادند و چنان عذاب هولناکی میچشیدند که نذر میکردند کودکان خود را در برابر بتهای زشت و پلید بدشگون، قربانی کنند… هرگز قیافه بتها را بادقت تماشا نکردهای. نبودی و ندیدهای… آیا میتوانی تمامی گذشته بشر را آتش بزنی؟… اگر کور و کر نباشی میفهمی برخی از موجودات چرا دچار عذاب هولناک میشوند و آسمان برایشان سنگ میشود… اگر زلزله هم بودی و نازل میشدی باز میدیدی انتقام نیز درمان نیست… حریق بزرگ گاهی با یک شعله اندک رخ میدهد… برخی به مغز خود محکوم شدهاند و نمیفهمند که اگر بر راه اشراق و اوجگرفتن مخلوقات، قانون حاکم شود از بین میروند… اگر مرگ پایان عذاب نباشد با این عذاب چه خواهی کرد؟… آنکه در زندگیاش بزرگترین دشمن خودش باشد و این دشمنی را درک نکند چارهای نمییابد… آدم فقط گوشت و استخوان نیست. روح را نمیشود دفن کرد… گاهی اگر به بازی ادامه دهی بازیچه بازی شدهای… انسان اگر حتی بر سر نیت خودش نیز قمار کند نتیجهاش چیست؟… آدمی میآید خودکشی میکند که خلاص شود قرصهای خیلی زیادی میخورد به خواب میرود؛ اما چند روز بعد بیدار میشود باز زنده است؛ اما کور شده است… به هیچکس تضمین ندادهاند…


نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.