(نما و نگاهی کلی بر اشعار مهرنوش قربانعلی)
«روایت وصفی و تفرد سبکی»
در برخورد یک خوانندهی غیر متخصص و غیر حرفهای با شعر شاعران دههی هفتاد، عمدهترین مشکل غموض و ابهام و ایهام این اشعار است. چون زبان و نگاه این شاعران با شاعران نیمایی تفاوت عمدهای دارد. این مشکل، شاید حاصل: «روابط نامتعارف واژگان شعری و یا گسستن سلسلهای از تداعی معانی هاست. سادهترین نوع ابهام در شعر ایهام لغوی است، یعنی ابهام به لحاظ استعمال لغات و کلمات مشکل و ثقیل و مهجور. مثلاً «ابهام» یکی از متداولترین صنایعی است که به ابهام پهلو میزند و برای آن میتوان نظایر فراوانی آورد.»
(منازعه در پیراهن، بهزاد خواجات، نشر رسش، ۱۳۸۱، ص، ۹)
مهرنوش قربانعلی، نسبت به شاعرانی چون پگاه احمدی، گراناز موسوی و نسرین جافری در زبان و تعابیر و مفاهیم، متعادلتر عمل میکند تا تفاهم و تطبیق ذهنی میان خود با گیرندهی پیام داشته باشد. او معمولاً از استعمال واژههای غریب و دور از ذهن و از رده خارج استفاده نمیکند و در تعقید معنوی پیچیدگی کلام و ارتباط معنایی الفاظ و اجزای کلام مبهم تن میزند و متعادل عمل میکند و از تخیل و توهم و کنایات و مضامین نامانوس دوری میکند. اما او از تلمیح که یکی از موارد مهم تعقید معنوی است به وفور کار میگیرد.
مواردی که در سبک مهرنوش قربانعلی برجسته مینماید:
تصویرهای پارادوکسیکال، تشخیص، حسامیزی، ترکیبهای خاص و خلاف آمد عادتهاست، آنجا که کلمات به گونهای به کار میروند که برخلاف هنجارند. شاعر گاهی سطرهایی در چند معنی و حاوی تناقض در شعر میآورد.
بخشی از این ابهامها عمدی است و بخشی غیر عمدی و بخش دیگری اکتسابی و عارضی (اصطلاحات علمی و آداب و رسوم و…) است. ابهام با ذات شعر شاعر به نحوی عجین شده است. وقتی شعری عمیق شود، ابهام را با خود در شعر میگوارد. ابهام مثل مه در جنگل و خیابان شعر خیمه میزند.
مهرنوش قربانعلی در شعر، مثل «شلینگ» بر این باور است که طبیعت «اودیسهی روح» است و هستی به منزلهی یک اثر هنری است و عالم هستی اثر هنری زنده و پویاست. طبیعت، شعر ازلی و ناخودآگاه روح است و فقط در فعالیت خلاق هنری است که این هردوان به علت هماهنگی پیشینهای که دارند، یکی میشوند. شاعر از طبیعت کام میگیرد.
شعر مهرنوش قربانعلی از بیان روایی و گاهی تصویری محملی میسازد برای ایجاد آتمسفری شاعرانه. شاعر به خط روایی و داستانی تن نمیدهد و مثل روایتهای اخوان ثالث به رمانس و داستان نزدیک نمیشود و شعرش بافت دراماتیکی ندارد.
روایتهای قربانعلی، شعر او را به هویتی منفرد رسانده. بینش شاعر با مسائل سیاسی و اجتماعی و فمینیستی عصر خود به هم آغشته شده است. مهرنوش قربانعلی مثل بعضی از شاعران دههی هفتاد، عشق اروتیکی (هماهنگی تن و روان) را جدی نمیگیرد. «سیمون دو بوار» میگوید برای من آن چه اهمیت دارد این است که مجذوب دنیای «منفرد» شوم که با دنیای من تلاقی کند و با این همه غیر از دنیای من باشد.
یکی از مهمترین راههای تشخص بخشیدن به زبان موسیقی و سبک منفرد شاعر، کاربرد آرکائیک زبان و باستان گونگی است. مهرنوش قربانعلی در شعر الفاظی را به کار میبرد که در زبان روزمره و عادی کمتر به کار میرود. شاعر، تلمیح و واژگان آرکائیکی و سخت نحوی کهنه را دوباره احیا میکند و موجب تشخص زبان خود میشود. شاعر اسطورهها را معمولاً متبدل میکند و اسطوره را وارد دنیای منفرد خود میکند و آن را مطابق میلش تغییر میدهد.
فیض شریفی

برزخ بازی
برزخ است
ضربهای فرود میآید بر دومینوی رویاهام وُ
فروپاشی
ترس را بر دامنم میریزد
خالی میشود
زیرِ پایم
پشت خاطرههایم
چهارستون قابی
که دستهامان را در هم گرفته بود
تصادف
ضربان قلبم را
پخش میکند بر تکّههایی
که بیجهت پراکنده میشوند
چرخش لبخندم
اوقات در هم دامنم
روزهای وارفته در کوتاهی
بغض کردهاند
دستهایم چرخ میخورند
عقربکها را از آوار بیرون میکشم
اعداد را دوباره میچینم
تک تک
تیک تاک
چرخ میزنم
تاوان عجیبی دارد
وقتی رؤیایی
از حرفش کوتاه نمیآید!
محاصره کامل است
محاصره کامل است
تو در تو روزها صف کشیدهاند
بهانه برای دستگیریات کم نیست
سان میبینم
از این دقایق که به هر رسیدنی پشت کردهاند
صدای فریاد ساعت را میشنوی؟
از خاموشیام این کوک منفجر شده است
سربازهای ترسو حتی قدرت فرار ندارند
به دستور من که نیست
تا بر صفحهی ساعت هلیکوپتری بنشیند
و از این شلوغی دستهایت را نجات دهد
بیست و چهار ساعت ما را به دنبال میکشند
برنامههایی که به هر سو میدوند
سربازهای ترسو حتی قدرت فرار ندارند
محاصره کامل است
سان میبینم
از این دقایق که به هر رسیدنی پشت کردهاند
این اعلام جنگی رسمی است؟
من به نجات کسی آمدهام
که عقبنشینی را نمیشناسد.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.