*
«آتشفشانی در دل»
در دل آتشفشانی انبار کردهام
در دستانم
دو شط پرشکوه
میتوانم تا آن سوی ماورا بروم
هان! ای گروهی چرکین چهره و مفلوک!
با نسل آرش و رستم
چه میکنید؟
*
«برمیخیزد آبادان ویران»
برمیخیزد آبادان ویران
در صبح
یا والعصر…
یا به شام
تا به بام
برمیخیزد آبادان ویران
با کارون کاروان
از صبح تا به شام…

*
«برای سرودن یک شعر فکسنی»
برای سرودن یک شعر فکسنی
زور نمیزنم
شعری مینویسم
که با آن بتوانم
رطل گران بزنم
رطل نمیزنم
که شعر بیاید
حالی میخواهم امروز
با موتورسیکلت «پل نیومن» به سراغت بیایم
تو برانی
و من ایستاده
بر ترک تو
در تمام خیابانها
«حرامزادهها!
ما هنوز زندهایم.»
*
«آدمها»
گاهی فکر میکنی
با چه آدمهای خوبی زندگی کردهای
آدمهایی که مدیون آنها هستی
آدمهایی که از پشت پرده با خنجر بیرون خزیدهاند
و تو از شرم به آنها نگاه نکردهای
آدمهایی که اصلاً فکر نمیکردهای
تو را قال بگذارند
آدمهای نجیب
حالا بعد از سالیان دور
لم دادهای و تنها به سقف نگاه میکنی و با خود میگویی
چه آدمهای خوبی بودند!
آنها که تو را تنها گذاشتند
آنها که نیمهراه با تو بودند
بهتر بودند
و آنها که چند قدم نرسیده به پایان
با تو آمدند
تا همانجا هم که آمده بودند
خوب بودهاند
از همهی آنها و اینها ممنونم
که مرا به حال خودم تنها گذاشتند.

*
«یل دادا است»
یل دادا است
یلدا دادا است
که این شبهای شدید را
در تب میگذراند
من راوی دستان مدید و موجدار او هستم
یلدا که میگذرد؛
ولی
آنچه میماند
چروکهای زیبایی است
که از او
در ذهن من میماند.
یل دادا است.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.