به  سایت انتشارات شب چله خوش آمدید.
نشر شب چله نشر شب چله
ورود / عضویت
ورودایجاد یک حساب کاربری

رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
لیست علاقه مندی ها
0 آیتم / ریال0
منو
نشر شب چله
0 آیتم / ریال0
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
ثبت اثر
پیشنهادات
برای بزرگنمایی کلیک کنید
خانهشعر سپید شاعران معاصر ما (۴) نصرت رحمانی فیض شریفی
محصول قبلی
شاعران معاصر ما(3) خسرو گلسرخی   فیض شریفی
شاعران معاصر ما(3) خسرو گلسرخی فیض شریفی ریال3.000.000
بازگشت به محصولات
محصول بعدی
هذیان تاریک فیض شریفی
هذیان تاریک فیض شریفی ریال2.000.000

شاعران معاصر ما (۴) نصرت رحمانی فیض شریفی

ریال2.500.000

مقایسه
افزودن به علاقه مندی
شناسه محصول: چاپ1404 سایز کتاب: رقعی صفحات:138 کاغذ:بالک تیراژ:300 Categories: شعر سپید, نقد و بررسی ادبی Tag: شاعران معاصر ما (۴) نصرت رحمانی فیض شریفی انتشارات شب چله
اشتراک گذاری
  • توضیحات
  • نظرات (0)
  • Shipping & Delivery
توضیحات

«و باز هم نصرت رحمانی» 

 

نصرت، طبع لطيف و احساسات ظریفی دارد و بی‌پرده شعر می‌گوید. شعرهای «کوچ»، «کویر» و «ترمه»اش مطالب قابل‌تفسير، توضيح و تشریح ندارند. به قول نيما: «خود اشعار مقدمه‌ی ورود و تأثير در فکر و روح دیگران است. تجدد در اشعارش با متانت انجام گرفته است، اگرچه در معنی تند و تيز می‎رود و وزن عروضی را کمتر از دست می‎دهد. این چيزها خاطر استادان فن را آزرده می‌کند. شاعر خوی شيطانی دارد، جرأت می‌کند و از چيزهایی حرف می‌زند که برای بعضی‌ها از محرمات است. او از رابطه‌ی ميان زوج‌ها، از شبگردی و سرگردانی یک زن فاحشه، از دیوارهای خيس، سگ‌های هرزه‌گرد، از جوی بدون آب، از آواز گل‌پری، از توی کافه‌ها، از صدها سفيد تنِ سياه‌بخت و از آغوش‌های سرد حرف می‌زند. او با مهارت سمت دوربين نگاهش را پایين می‌آورد، عکس‌های فوری و فیلم می‌گيرد، نقاشی می‌کند و در چند خط سایه‌دار از شهر خاموش، از مادر، از سقاخانه، از تریاک، حرف می‌زند و به امور قدسی کلاسيک‌ها توجه‌ای نمی‌کند و از کلمات تازه و اشياء و ترکيب‌های تازه کار می‌گيرد»

کلمات «کاشی، آینه، حوضچه، مشربه، پله‌های خزینه، سوزنی ترمه، بقچه‌ی حمام» و کلا تصویر حمام،  محصول جهان مدرن است. شاعر نشان می‌دهد که در هیات یک شخصيت شهری و یک شاعر رئاليستی است.   شاعر به هرکجا سر می‌کشد، از بمب ساعتی، از کارگزینی، از ترانزیستوری، از گارسه و چاپخانه سخن می‌گوید.   این چيزها، این کلمات، پيش از رحمانی کمتر در شعر ظهور می‌کرند و اگر هم می‌کرد، آن واژه و ترکيب‌ها  درونی نمی‌شدند.

 

رحمانی به‌تقریب از مانيفست و تکنيک نيما استفاده می‌کرد؛ اما او به نگاه پاستورالی (نمایش روستایی) نيما تعلق‌خاطری نداشت. شهر تهران در زمان نيما، روستای بزرگی شده بود. نيما خاطر پردرد کوهستان بود، از اصطکاک فلزات و معراج فولاد می‌گریخت؛ اما نصرت رحمانی، فرزند جنگل فلز بود، او عاشق کوچه و خيابان؛ و کافه و قهوه‌خانه؛ و سينما و تئاتر؛ و پاساژها و عمارات بزرگ بود و به «چادری و  گوسفندی و سگی» علاقه‌مند نبود. شعر رحمانی، «آتش خاموش معبدها، قصه‌ی احساس سنگ‌ها، نقش سرابی در کویر، تيغ به زخم، لاشه‌ی مردی پای دار، خون شهيدی روی راه، رنگ سياهی در سفيد، رنگ سپيدی در سياه و مونس چنگ و رباب» است.

 

شعر در هر حال تلخ است. شاعر، برای التيام درد خود شعر می‌گوید، برای این شعر می‌گوید که سلسله اعصاب خرابش را تسکين دهد. رحمانی از باغچه‌های خشک سخن می‌گوید، اعتراض می‌کند که چرا باغچه باید خشک باشد؟! اگر از خشکی سخن می‌گوید، اعتراض می‌کند که چرا محيط‌زیست من دارد نابود می‌شود؟!  اگر از «شهرنو» سخن می‌گوید، اعتراض می‌کند که چرا این شهر، پر از فقر و درد، چرت «شمشادهای خشک»، رخساره‌های زرد، بيماری و فساد و باز چرا اندوه، فقر و درد است؟!  شاعر، عاشق سياهی نيست. او وقتی برادرش را در لباس نظامی، خشن می‌بيند و وقتی می‌بيند که او با پوشيدن این لباس دچار تبختر و غرور کاذبی شده است، می‌گوید:

 

 

«غلاف شمشيرش،

پر از دنائت بود

و جيب‌های بزرگش به تاولی می‌ماند…

چهار جيب بزرگ،

چهار تاول چرکين،

بدوز بر کفنت…»

 

رحمانی در مقدمه‌ی کتاب «حریق باد» می‌نویسد: «من با چشم‌های بسته از زیباترین و روشن‌ترین راه‌ها نگذشتم. چرا‌که ترجيح دادم با چشم باز از کوره‌راه‌های ظلمت بگذرم و آن‌چه مهم بود، نفس گذشتن بود، حرکت بود.»[1] برای شاعر هدف، وسيله است و وسيله هدف است. او می‌داند «جهان و هرچه در او هست، هيچ در هيچ است». او از تعهد شمشير و قلب بيزار است. او نگاه می‌کند و می‌گذرد، اگر بماند در پهنه‌ی پریشانی و مرزهای ویرانی گرفتار می‌شود:

 

«غریب نيست

اگر که ميخک سرخی ز سنگ گوری رست

که قلب خونينی است…»

هستی در نيستی است و نيستی در هستی می‌لولد. او در انتظار می‌ماند و به «بکت»[2] می‌گوید:

 

«- کسی نمی‌آید؟

در انتظار نبودی وگرنه می‌آمد

– در انتظار نماندی

وگرنه می‌تابيد ستاره‌ی سحری…»[3]

 

چه‌ کسی می‌گوید که نصرت هميشه تلخ و کدر بود؟ او می‌گفت:

 

«حریق هيچی و پوچی

حریق بی‌هدفی

تشنه‌ی سرابم کرد…»

شاعر دکور مه‌آلود و مبهمی را تصویر می‌کند که تمام خطوط تند و قاطع زندگی در ميان آن محو می‌شود و هيچ محيطی بهتر از نيمه‌ی تاریکی و مهتاب وجود ندارد. او در چنين محيط ابهام‌آميزی و در ميان رؤیاهای خودش، گاهی تسليم ماليخوليای خودش می‌شود. قصرهای کهنه و متروک و شهرهای خراب و آب‌های راکدی که برگ‌های زرد روی آن را پوشانده است، نور چراغی که در ميان ظلمت سوسو می‌زند، اشباحی که روی پرده‌ها تکان می‌خورند و بالاخره

 

«سکوتی که نعره‌ی سنگ است

سنگ راه سکون

سکوت بيشترین هدیه است تهمت را

مهار کردن نيرو خيانت عبث است…»

او به افق چشم دوخته است و همه‌ی این‌ها، جلوه‌ی عالم رؤیایی و اسرارآميز بودند:

 

«فضای کوچه‌ی ميعاد

طنين خاطره‌ی ضربه‌های گام تو را

به ذهن منجمد سنگفرش،

امانت داد

و آب بود که می‌رفت…

ثقيل می‌آید چرا؟

که سنگ کوچه بی‌انتظار اگر بودی

سخن روال دگر داشت

به آب بوسه زدی

خنده در شکاف لبت

آب گشت،

جاری گشت

چه می‌توانم گفت؟

دوباره پرسيدم

سکوت درمان نيست

اگر نهفتن درد التيام واهی بود

لبان بسته‌ی من قفل آهنين می‌شد…

و آب بود که می‌رفت

باد می‌آمد

شکوفه‌ی لبخند

کنار جوی لبانت خموش، می‌پژمرد

چه کوچه خلوت بود!»[4]

 

می‌توان شعر شهری گفت و سوررئال بود:

«چنان در خویش می‌گریم

که گویی گریه درمانی است

مرگی نيست…»[5]

 

و سوررئالی دیگر:

«عقربک‌ها در چنبر زنجير چکيدند

و عقرب گشتند

و زمان در عقرب جاری شد

در خم حلقه‌ی زنجير نهان گشت،

نهان…»[6]

 

شاعر مثل اکسپرسيونيست‌های[7] در اقليت و روشنفکر، تحقير و عاصی شده، لت و پار شده است. او بر کلاف سردرگم فجایع عصيان می‌کند و تعریفی از ملال و عذاب تمدن امروز را ارائه می‌کند و مثل

[1]. مجموعه اشعار نصرت رحمانی، ص ۴۰۲.

[2]. ساموئل بارکْلی بِکت (به ایرلندی: Samuel Barclay Beckett) (۱۳ آوریل ۱۹۰۶ – ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹) نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس و شاعر اهل ایرلند بود. او در ۱۹۶۹ به دلیل «نوشته‌هایش – در قالب رمان و نمایش – که در فقر معنوی انسان امروزی، فرارَوی و عروج او را می‌جوید»، جایزه نوبل ادبیات را دریافت نمود. آثار بکت بی‌پروا، به شکل بنیادی کمینه‌گرا و بنابر بعضی تفسیرها در رابطه با وضعیت انسان‌ها عمیقاً بدبینانه‌اند. این حس بدبینی اغلب با قریحه‌ی طنزپردازی قوی و غالباً نیش‌دار وی تلطیف می‌گردد. چنین حسی از طنز، برای بعضی از خوانندگان آثار او، این نکته را دربردارد که سفری که انسان به عنوان زندگی آغاز کرده ‌است با وجود دشواری‌ها، ارزش سعی و تلاش را دارد.

[3]. همان کتاب، ص۴۱۲.

[4]. همان کتاب، صص416 و 417.

[5]. همان کتاب، ص421.

[6]. همان کتاب، ص.۲۷۴

.[7] هیجان‌نمایی، بیان‌گرایی یا اکسپرسیونیسم (به انگلیسی: Expressionism) نام یک مکتب هنری است. در آغاز قرن بیستم، نهضت بزرگ ضد سمبولیسم و امپرسیونیسم پا گرفت که آرام آرام مکتب «اکسپرسیونیسم» از دل آن بیرون آمد. واژه‌ی اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشی‌های «اگوست پره» معمار معروف به کار رفته است. اکسپرسیونیسم جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ‌های تند و اشکال کج و معوج و خطوط زمخت بهره می‌گیرد.

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “شاعران معاصر ما (۴) نصرت رحمانی فیض شریفی” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Shipping & Delivery

محصولات مرتبط

لکنتی از گیسوانت
مقایسه
بستن

لکنتی از گیسوانت فرزین پارسی کیا

شعر سپید
ریال1.500.000
  اُتانازی   بخواب بخواب نازی جان لبخندت را خودت مچاله کن من قول می‌دهم چشم‏هایت را ببندم بعد، تو
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

تغییر/ محمدرضا یار

شعر سپید
ریال1.500.000
بیدار می‌شوم تکّه‌هایم را از روی تختم جمع می‌کنم می‌ایستم جلوی آینه و هرچه این ویرانه را مرتب می‌کنم فایده‌ای
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
شباهت محمدرضا براری
مقایسه
بستن

شباهت محمدرضا براری

شعر سپید
ریال2.000.000
پروانه ‏ی مرده   فکر کردم مدادهایم را که بتراشم شعر بهتری می ‏نویسم   گمان کردم تنت را قاب
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

خورشید حجم منصور خورشیدی چاپ دوم

شعر سپید
ریال2.000.000
آواز اندوه کهنه ی کوهستان در لوح دیده هم بلور و هم خاکستر می ریزد همیشه و هموار آن گاه
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

اُنتولوژی شعر معاصر ایران (نیما،فروغ،اخوان ثالت،شاملو و سپهری)فیض شریفی

شعر سپید, نقد و بررسی ادبی
ریال3.000.000
مقدمه‏ ای مرسوم بر اُنتولوژی شعر معاصر ایران نزدیک به یک قرن است که از انقلاب نيما بر ادبیات ایران
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
تمام شد
مقایسه
بستن

خورشید حجم

شعر سپید
ریال2.000.000
سکوت تا سمت زیبای ماه پُشت حصار عصر هراس هر روزه را طی می کند سپیدی سیّال حسرت زلال را
افزودن به علاقه مندی
اطلاعات بیشتر
نمایش سریع
مقایسه
بستن

دوتِه جعفر محمدی واجارگاهی

شعر سپید
ریال4.000.000
دست‌بردار نبودند تو را چیده بودند و قرار نبود شرح ‏ات پنجره‌ای را باز کند   چند واژه ‏ی حل
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
مقایسه
بستن

هنوز…فرزان رادفر

شعر سپید, شعر کلاسیک
ریال2.200.000
فرياد زمين گفتم به زمين، ترا چه در ياد؟ گفتا كه به عمر رفته چون باد حيوان نزدم گزند اما
افزودن به علاقه مندی
افزودن به سبد خرید
نمایش سریع
post-office

ارسال پستی

به تمام نقاط کشور

help

پشتیبانی 24 ساعته

به غیر از ایام تعطیل رسمی

پرداخت ایمن

از طریق درگاهای بانکی

rocket

سرعت بالا

در انجام کارهای سافارشات

انتشارات شب چله ناشر تخصصی ادبیات کشور

Untitled-1
  • درباره انتشارات
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • حریم خصوصی
    • کیفیت محصولات
    • ثبت آسان
    • سوالات متداول
  • دسترسی سریع
    • کتاب های عاشقانه
    • کتاب های داستانی
    • کتاب های آموزشی
    • کتاب های رسمی
    • کتاب های تاریخی
    • کتاب های دینی
  • خدمات مشتریان
    • ثبت اثر کتاب
    • مراحل ثبت کتاب
    • هزینه ثبت اثر
    • پیگیری سفارشات
    • تیکت های من
    • ارسال تیکت
  • راهنمای خرید
    • شیوه های پرداخت
    • نحوه ثبت سفارش
    • رویه ارسال سفارش
    • امکان پرداخت در محل
    • تحویل اکسپرس
    • تخفیفات ویژه سایت

حقوق مادی و معنوی این سایت برای انتشارات شب چله محفوظ می باشد.

تی اف نت پلاس

  • منو
  • دسته بندی ها
منوی دسته بندی های خود را در تنظیمات پوسته -> سربرگ -> منو -> منو موبایل (دسته ها) تعیین کنید
  • صفحه اصلی
  • فروشگاه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • لیست علاقه مندی ها
  • ورود / عضویت
سبد خرید
بستن