بودا
به بود و نبود آدمها
نمیآید
یک گوشه درخت سرو
یک گوشه سدراست
نیلوفر خاکی
درست مثل همین ماهی
که خلاف رود
در مترو میخزد به نور
به آنطرف خط ساحلی
دالان هزار جریب
تکراریهای آدم
آدمهای تکراری
هرچقدر هم کمرنگ و پررنگ شوند
یک روز به چشم میآید
یک روز از شدت سیاهی همه چیز تاریک میشود
به حدت بیا
به شدت بارانهایی
اسیدی
درست شبیه
کلاغ
سپیدار
انار
آدمهایی که صنوبرها را دوست دارند
دستهجمعی به تنهایی میروند
آدمهای خیالباف
دار میبافند
فدای سرت
تو سری بخورد
گذشتههای دور و نزدیک
کمالالمک را باش
دست به قالی
دست قالی بافی را میبوسید
که ممد حیات باشد و مفرح ذات
ذاتم به تو ذاتیست شکننده است
از زمرهی بلوط
شیشه
یا سنگ
هرچقدر جان سختتر مهلکتر
میشکند
ماه
خرس قطبی یالدار است
که کوچهی شب
به کوچ ارغوان تنه ساییده است
پای اعتقاداتت باش
چنانکه من
به رود میروم تو به بهار نارنج


نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.