وقت دیدار شد امروز و پر از تاب و تبم
تو بتابی و کمی نور بپاشی به شبم
پا، کمی سست کنی یک دو سه منزل دیگر
میرسم، قدر همین یک دو سه منزل عقبم
هرکه آمد به درم، زود جوابش کردم
من خودم روز و شب آغوش تو را میطلبم
خیره ماندم چو به لبهای انارت یک شب،
باغبان گفت که بیشرم و حیا و ادبم!
چشم در چشم تو انداختم و مست شدم
از همان روز به کار مِی و بزم و طربم
امر کن تا که چهل روز به مِی لب نزنم
نخ بیارید که با شوق بدوزم دو لبم
عشق ای عشق، تو هم درد و دوایی ای عشق
منِ شاعر چه بگویم، به خدا در عجبم!


نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.